به همه گفته بودم که مسیح در خانه تک تک ما انسانها زنده است. روح ما به صلیب کشیده شد اما مسیح ما خیر.
بار ها و بارها مسیح تو را از مرگ نجات داده و حیات دوباره عطایت نموده. اما شاید آن را درک نکرده باشی. مواظب خودت باش. مسیح خودت را درک کن. مسیح تاریخ از آن گذشته و امید فرداهاست. مسیح امروز را دریاب در مقابلش فروتن باش.
اگر هم در حیات نیست برایش از خدا طلب مغفرت و میهمانی بر سر سفره بهشتی عیسی نما.
دست این کودک یتیم را رها مکنید دوستان. نه نه رهایم کنید . میخواهم بروم. میخواهم بدوم. میخواهم به سوی پدرم بدوم. من دیگر یتیم نیستم. پدرم در راه است. شاید این جمعه بیاید. شاید...
راستی تا وقتی هست بگویمت: من شاهد مشاجره ای وحشتناک میان خالق جهانیان و ابلیس ملعون گمراه بوده ام. شاید وقتی باشد تا برایت بگویم که چگونه وحشت را در اعماق و ظاهر و باطن صورت ابلیس دیدم. چندیست درهای آسمان برای عذاب بسته شده. اما به خواست خدا لحظه ای درهای آسمان باز شد و ابلیس گمراه عذاب الهی را از دور دید. فقط دیدن این عذاب آن هم از دور موجب پدید آمدن آن وحشت در وجود ابلیس گشت. وای به روزی که ابلیس وارد به محل عذاب شود. فکر کردم اینهایی که دیدم اوهام بود. اما در خبرنامه ها خواندم که در شب قدر در عربستان شواهدی در آسمان دیده شده. که من خود شاهد آن ماجرا بوده ام. نمیدانم در این جهان چند انسان دیگر آن منظره را با چشم بصیرت دیده اند. در خبر ها آمده بود که در عربستان فقط در نیمه شب در یک لحظه نوری تمام آسمان و زمین آ، منطقه را فرا گرفته بود. اما کسی نفهمید آن نور از چه بود. اما من دیدم. آن نور باز شدن درهای آسمان و فرو افتادن عذاب از عرش بود. من باید بروم. این هفته میروم قم. شاید بعد از آن به دیدار دیگر علما نیز رفتم. جهان در حال تغییر است. اما این بار با سرعتی شگفت. حدس میزنم به رستاخیز عظیم چیزی نمانده باشد. زمان رو به اتمام استت بارها را ببندید. قافله سالار جهان میخواهد دستور حرکت سر دهد. میبینم که زنگ ساربان را دارند برایش میآورند. زود باشید مردم. وقت تنگ است.

