سلام.. اما نه این بار با خوشی
این بار سلام با گریه. اشک دوری و بی دردی.
این بار سلامی به ژرفای دروغ نگاه معصومانه ی خیال.
سلام نه به تو بلکه به خودم که دورم از خودم نه دور ترم از تو.
گشتم به دنبالت در تمام دنیا . جایی ردی یافتم که خون راستی را زیر پای دروغ فرش قرمز کرده بودند. دروغ گفتم نه به تو بلکه به خودم راست گفتم.
شاید دلم خواهد بگویم خداحافظ ... اما... هیچ معصومیتی در نگاهت بدون موج نبود.
گفتم کجا؟ گفتی قرار مجاز(دنیای مجازی)
فهمیدم مجاز را در من دیدی و مجاز مرا حقیقت خواندی.[قلب شکسته]
این بار دل من را تو نشکاندی بلکه من خود را سپر سنگت کردم. روح دادم و سنگ گرفتم. روح بردی و سنگ هم ندادی.
روح مرا به دودی از سیگار میفروشی؟
شکسته ی دل را چه؟ شاید با شرابی از لب سرخ، آن را پنهان کنی.
همشون میان نظرت چیه[نیشخند]
نظر من متفاوت از نظر تو نیست.
گاهی می اندیشم که در لحظه ی روشنایی شهر تن چگونه اسیر و خراب این کاخ و مسجد هفت منار نشوم.
روح را در ورای کالبد شهر بوییدم و عاشقانه ....
نه به دنبال یک جام بلک اند وایت مرغوب میگردم نه به وودکای دو لیوان شما بسنده میکنم.
.
.
.
.
.
.
.فکر کنم خسته شدی
.
.
پایین تر
.
.
.
پایین تر از قبر جایی را برایم سراغ داری؟ در این لحظه ی جدا میمیرم. مسیح... مادرم...مسیح.....اشک مادرم بود و دستان سرد برادر که مرا در گور بیدار میکرد.
[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]
خانه سالمندان مجاز.... زیباست؟
فاصله بین مجاز و تلخ کامی چیست؟
تلخ=حقیقت=======---+++| با هیچ چیز مساوی نیست و جمع و تفریق ... خداحافظ
سلام نه این بار با خوشی
بار کج من در منزل شماست آن را بیاورید..

