تبليغاتX
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

بچه ها آیدا رو دعا کنید. از خدا بخواهید زود تر بیاد پیشمون.

یعنی تو هم......

نه این حقیقت نه...؟؟ دارد؟؟

 

چشمانم خشکید از بس حقیقت شنیدم.

امید؟؟؟ عشق؟؟؟؟ دروغ؟

باختی یا بردی؟

من که بردم. اما زخم روح را به یادگار.

گناه؟؟؟ باختی یا نباختی؟

اگر بردی بگو کجایت زخم.

خسته ام. میروم بمیرم تا صبح. صبح به نوای مسیحایی ماردم زنده میشوم.

تو چگونه ؟ مسیح را شناخته ای؟ یا با معجزه ی خودت زنده میمانی؟

بیدارم کن.

خسته ام... نه اجازه میدهید؟؟

میخواهم به زندگی ادامه دهم. همسفرم میشوی؟

قول میدهم بدون درد با من بیایی. با عزرائیل قرار دارم.

هر شب از من طلب روح میکند و من در آرزوی نوای مسیح شب را به صبح میسپارم.

نفهمیدم.

نوشته شده توسط شهاب در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 21:47 | لینک ثابت |

امکان ندارد بعد از این از پا بیفتم

 

تنهای تنها گوشه ی دنیا بیفتم

 

می خواهم از امروز دنبالت بگردم

 

توی خیابان های ذهنم راه بیفتم

 

حالا تو را تا بی نهایت دوست دارم

 

حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم

 

 

یعنی دلت را فتح خواهم کرد....یعنی

 

دیگر نمی ترسم از این بالا بیفتم

 

من آبی چشم تو را سر می کشم تا

 

هر لحظه یاد روز عاشورا بیفتم

 

وقتی که در قلب تو باشم مطمئنم

 

که می توانم توی دنیا جا بیفتم

 

 

نوشته شده توسط شهاب در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 9:21 | لینک ثابت |