تبليغاتX
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

این روزها من و برجک یکی شده ایم. آن پایین مردم رد که میشوند دست تکان میدهند جیغ میزنند فحش میدهند می خندند . یکی سیگار پرت میکند که خدا پدرش را بیامرزد !یکی ساعت می پرسد یکی آدرس و خلاصه همه حرکت میکنند سر کار میروند به زندگی شان میرسند شب بر میگردند خانه شان و من همینطور یکجا ثابت می ایستم به طلوع خورشید کم کم بالا آمدنش و غروب نارنجی اش نگاه میکنم و بعد شب که میشود بی خیال پاسبخش و اسم شب   سرم گرم شعر میشود .شعر میگویم در ذهنم نگه میدارم و صبح اولین تکه کاغذی که به دستم برسد  مینویسمش.

 امروز صبح در آینه که نگاه کردم یک نفر را دیدم که لباس کثیف خاکستری تنش کرده ریش ژولیده ای با دندانهای زرد دارد و به خودش می خندد از خودش سوال میکرد : من اینجا چکار میکنم؟ فکر میکنم فکر میکرد در خلأ زندگی میکند .

شخصیت فاعل

فاعل هبوط فعلها را زیر و رو میکرد

با سایه ام ــ این راوی شب ــ گفتگو میکرد

یک زنده بودم در بیابانی پر از مردار

خونمردگیهای مرا یک گرگ بو میکرد

سرباز مست جوخه ی اعدام در باران

سر نیزه اش را در تن یک زن فرو میکرد

سلاخ مستم بند بندم را به بازی داد

ابروش می بُرّید و مژگانش رفو میکرد

مطرب حوالی هزاران سال پیش از من

در ناله بود و باز درویشی که هو میکرد

کف بر دهان در یک سماع تلخ می چرخید

دریای سکر مولوی را در سبو میکرد

بازنده ای در دست آخر حکم مرگش بود

باید ورق هایی که می بردند رو میکرد

می باختم... می برد یا می مرد حقش بود

اصلا چرا باید به این تقدیر خو میکرد

در یک اتاق آبی روشن روانکاوی

مغز مرا در بی زمانی شستشو میکرد

بیدار خواب خلسه ی کابوسهایم را

در تو به توی ذهن گیجم جستجو میکرد

تصویرهای مبهمی از من تراوش کرد

تصویرهایی که درون را کندوکو میکرد

خندیدم و نیلوفری در جوی آب افتاد

اشکی چروک صورت من را اُتو میکرد

                 ***

شخصیت فاعل به فعل محض برمی گشت

فعلی که فاعل در خودش دنبال آن می گشت

فعلی که من بودم سلوکم بود روحم بود

من کشتی اش بودم در آن طوفان و نوحم بود

نوشته شده توسط شهاب در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 11:1 | لینک ثابت |

من کجام

 I found myself wrong again

امتداد تاریکی

عمق وحشت

کنج تنهایی

I know well what lies

beyond my sleeping refuge

سایه های مرگ

هنوزم ولم نمیکن

دارم داد میزنم

گریه میکنم

التماس میکنم

ولی تو

داری فقط نگام میکنی

Dreaming of screaming

Someone kick me out of my mind

خنده ی وحشیانه ت

تو گوشمه

دیگه

اون دختر معصوم

و خجالتی

نیستم

همونی

که با

یه خنده ی تو

سرخ می شد

همونی

که با

یه نگاه تو

خیس عرق می شد

شدم لنگه ی تو

آره

این منم

یه کثافت

یه بی شرم

یه دروغگو

یه گناهکار

bitch یه

دارم از

دروغام خفه میشم

hate these thoughts

that can't deny

هی

کسی

دلهره هامو

حس کرده

Do you remember

what u did

کسی دردای

منو تجربه کرده

Did you know

what you've just missed

کسی

این همه

Misery

جلو چشش بوده

شونه های کسی

اینقدر قوی بوده

که بازم

طاقت بیارن

Do you care about

that word I have to say

کسی

به این همه

پستی

با چشای وحشت زده

زل زده؟

If I could just close my eyes
I'd blackout

all the reasons why

 

***

هیچی عوض نشده

هنوزم

همون دروغگو م

هنوزم

نقابمو ورنداشتم

how I long for

the deep sleep dreaming
The goddess of imaginary light

هنوزم

بیخیال  میخندم

هنوزم بنظر همه

 teenager یه

بی دغدغه م

Don’t say I’m out of touch
With this

rampant chaos- your reality

هیچی عوض نشده

هنوزم

دارم داد میزنم

گریه میکنم

التماس میکنم....

ولی هنوزم

بعضی وقتا

دلم واسه اون

Virginity

Fidelity

Austerity

تنگ میشه

هنوز..............

 

 

 

You took my innocence away

and never had a chance to
You broke me in with your mistakes

and thanks for the break through
But you won't bring me down

I always come around
You took my innoncence away

but the best of me stayed

نوشته شده توسط شهاب در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 10:26 | لینک ثابت |