از زندگی از این همه تکرار- خسته ام
ازهای و هوی کوچه و بازار، خسته امدلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر زهر که و هر کار، خسته ام
دل خسته،سوی خانه، تن خسته می کشم
آوخ... کزین حصار دل آزار، خستــه امبیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ،دنگ ساعت دیوار خستـــه ام
از او که گفت:(( یار تو هستم))-ولی نبود
ازخود که بی شکیبم وبی یار،خستــه ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خستــــه ام
باورم کن، من هنوز مترسک باغ جنونم
عمریه مسافری و من هنوز غرق سکونم
خیلی سخته که بدونم نمیخوام اینجا بمونم
داغ میوه های نارس ، آتیش انداخته به جونم
دست تقدیر، تو رو برده، سر نوشت ام رو میدونم
تو میدونی جون باغ و باغبون بسته به جونم
اون کلاغی که میگفتی اومده چشمام رو برده
دگمه های پیرهن ات رو به تن جاده سپرده
دیگه این دل گله ها مرحم تنهایی من نیست
دل نبستن و نرفتن دیگه دریایی شدن نیست
تو بدون باز تو سرم رویای پوشالی زیاده
رسم زندگی همینه ، گاهی سخته گاهی ساده
باورم کن. فقط نگو نه (مترسک)


