فرياد كشيد : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمي زني ؟
گفتم : نشنيدي ؟ .... برو
شبانگاهان که تابوتم به دست دوستان و آشنايان
رهسپار منزل جاويد مرگ مي گردد
تو هم اي آشناي سنگ دل ،از خانه بيرون بيا
و بگو خداحافظ ......
تو اگر مي دانستي
که چه دردي دارد
که چه رنجي دارد
خنجر از دست عزيزان خوردن
از من خسته نمي پرسيدي :
که اي دوست
چرا
تنهايي؟؟؟؟؟
من روي لب هايم يک تابلوي لبخند آويزان کرده ام
تا لب هايم مجبور به تظاهر مدام نباشند ...
حالا تابلو تظاهر مي کند نه لب ها .
اين طور هم من راضي ترم ... هم لب ها
عشق را عاشق شناسد
زندگي را من
زندگي اي زندگي
من که عمري گشته ام پايين و بالايش
اي تف بر صورتش لعنت به معنايش
(اخوان ثالث)
هي فلاني زندگي شايد همين باشد
يک فريب ساده وکوچک
آن هم از دست عزيزي که تو دنيا را جز براي اونمي خواهي
من که باور کرده ام بايد همين باشد
(اخوان ثالث)
پ.ن:اگر زندگي مرگ است و مرگ هم زندگي پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي
پ.ن: تحمل تنهايي بهتر از گدايي محبت است
پ.ن:متاز اين چنين که مقصد خاک است
.شما هم کمک کنید و مطالبتون رو در اختیار ما بگذارید.
اگر هم از سبک نوشتن من خوشتون اومد و خواستید توی وبلاگتون ازش استفاده کنید کاملا آزاد هستید
و هیچ گونه آدرس دادن لازم نیست. اما اگه به خودم خبر بدین بیشتر خوشحال میشم.در ضمن تبادل
لینک یادتون نره. با تشکر (مترسک۲)

به خدا خوشحالم توی پوست خودم نیستم. دارم منفجر میشم. شاید بهم بخندید
بگید این پسره خل شده. اما چند سال دیگه متوجه میشید ایران چه کار بزرگی انجام
داده. دوباره کشور عزیزمون وارد دوران شکوفایی خودش شده.بیایید خوشحال باشیم.
فقط یادمون نره که این کار رو چه کسی انجام داد و باعث افتخار این آب و خاک که
بود. مردم بیایید قدر زحمات خاتمی رو بدونیم. و اون رو همیشه دوست داشته
باشیم. چون اون هم ما رو دوست داشت. اون باعث افتخار ایران بود.من از طرف خودم
میگم. و شما هم حتما بگید :دوستت دارم خاتمی. ای که گل لبخند هیچگاه از روی
لبانت کنار نرفت.دوستت دارم. ما را ببخش که در سال آخر ریاست جمهری ات تو را
آزردیم. به خدا شرمنده ی شما هستم و هستیم. بچه ها هر کی خاتمی رو دوست
داره. حتما توی نظرات بگه.
چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!
كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي
كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.
عشق !
هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.
يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.
بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها
معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم
مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .
اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور
مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !
من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و
اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس
آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .
پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...
عاشقي يعني ديوانگی

تو از اعماق شب برون آمدی و رنگ پریده از در خانه ام گذشتی
پوستت چون برگی لرزان بود و تو چیزهایی نجوا کردی
چه می بخشد؟؟؟
من چیز دیگری به تو نگفتم لعنت بر شانس بد
و من دستت را بسیار کوتاه در دست داشتم
آنها تمامی روحت را آزرده بودند
و تو به سوی من آمدی در جستجوی آشتی و همدلی
دیوانه....تو بند بازی کردی
اما بدون طناب و ریسمان
و عشق کور است و عشق بی زحم است
و من به تو هشتار می دهم نپر
نپر....اما بنگر
این حضیض زندگانی است
و عشق آخرین
سقوط آن


