هاگانا چیست؟
هاگانا نام یک سازمان شبه نظامی تشکیل شده توسط شهرک نشینان صهیونیست بود که در سال ۱۹۲۱ تشکیل شد که در آن زمان بطور سری و با نام « دفاع و عمل» به فعالیت پرداخت. بعد از آن، کلمه عمل حذف گردید و کلمه «دفاع» باقی ماند که به معنای «هاگانا» است. مقصود این سازمان تهاجم به زمین و کارگران و سربازان بود.و رفته رفته به شاخه نظامی غیر رسمی آژانس یهود تبدیل گردید. مأموریت این سازمان حملات تلافی جویانه بر علیه اعراب فلسطینی بود.این سازمان در ادامه فعالیت خود اقدام به تأسیس یک شاخه اطلاعاتی به نام شای نمود که اطلاعات لازم را در خصوص مبارزه سیاسی و نظامی با اعراب فلسطین و کشور های عرب در اختیار سران رژیم صهیونیستی قرار می داد.
با اینکه معنای این کلمه دفاع است، این گروه به عملیات مسلحانه بر ضد مسلمانان پرداخته و همچنین در عملیات اسکان مهاجر نشینها مشارکت کرد و در مهاجرت قانونی و غیر قانونی صهیونیستها یاری رساند. این گروه همچنین در طول انقلاب عربی در سال ۱۹۳۶ با انگلیس همکاری داشت و در سال ۱۹۳۱، بعضی از عناصر هاگانا بهمراه اعضائی از «بیتاد»، سازمان « آرگون » را تشکیل دادند که بزرگترین نقش را در برپائی دولت اسرائیل و قتل و آواره سازی فلسطینی ها داشت و شعار و نشان این گروه، عبارت « فقط با اسلحه » بود که در زیر آن عبارت « فقط همین » نیز نقش بسته بود.
این سازمان با اعلام استقلال اسرائیل در سال ۱۹۴۸ منحل گردید.
تولد دوباره هاگانا این بار در فضای مجازی
از حدود دو سال و نیم پیش یک جوان آمریکایی یهودی الاصل به نام Androw Aaron Weisburd در آمریکا اقدام به تأسیس گروهی به نام هاگانا نمود.اما تفاوت این هاگانا با هاگانای اسرائیلی که در دهه ۱۹۳۰ تأسیس شده بود این است که حوزه هاگانای جدید در فضای مجازی و شبکه جهانی اینترنت است.مسئول این گروه هاگانا را یک سازمان غیر دولتی (NGO) می نامد. در حالیکه چنانچه در ذیل خواهد آمد باتوجه به نوع و گستره فعالیت این گروه، ارتباط با محافل آمریکایی-صهیونیستی و حمایت دولتی از این گروه به وضوح قابل تحلیل است.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

یه بنده خدایی میگفت :
همه چیز رو ردیف کرده بودم برای یک سکس بی سابقه
بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه
خونه برای سکس با دوست دخترم آماده ی آماده بود
حساب همه چی رو هم کرده بودم
رفتم دنبال دوست دخترم
دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه
خدائیش دختر پایه ایه
خیلی دوسش دارم
من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم
تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت
اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....
احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...
چون اولین بار بود که می خواستیم سکس رو تجربه کنیم
هم من و هم اون
سوار ماشین شدیم
دربست گرفتم
رسیدیم در خونه
با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه
نکنه کسی خونه باشه !
دیدم کسی خونه نیست
با خودم گفتم : ایول
دیگه دل تو دلم نبود
می دونستم سه ساعت زمان داریم
وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد
در حیاط رو باز کردم
از راه پله ها رفتیم بالا
حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن
سریع دو طبقه رو رفتیم بالا
نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان
کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو
چشمت روز بد نبینه
خیلی برام عجیب بود
یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم
یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته
کلید توی در شکست
هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد
کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم
کلی براش فکر کرده بودم
مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم
لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....
گفتم عیب نداره
تو این سه ساعت وقت هست
می رم کلید ساز میارم
به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم
اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم
وقتی انرژی مثبتش رو دیدم
انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد
سریع از پله ها اومدیم پایین
اومدیم سر خیابون
روزجمعه
حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم
سریع یه دربست دیگه گرفتم
بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون
یه کلید ساز پیدا کردیم
گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته
گفت : بریم درستش کنیم
اومدیم در خونه
به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ
نزدم نیا
اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه
اونم که همیشه منو شرمده می کرد گفت :
اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم
دردسرت ندم
کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه
دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه
اومدیم و قفل رو عوض کردیم
همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود
مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه
برو یه سری خرید کن و ....
ای تف به این شانس
همه ی نقشه هام نقس بر آب شد
و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...
اون روز کلی پول از تو جیبم رفت
کلی هم حساب کتاب که جرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم
آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم
آرزوی اون سکس بی سابقه موند به دلمون
از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :
من حساب همه چی رو کرده بودم
چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)
توی در شکست
کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم
...................
وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم
بهش گفتم :
گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام
مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .
دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره
فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه
یه دفه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد
با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه
تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود
پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟
کمی فکر ....
کمی فکر ………….
کمی فکر …………………..
آره داداش من
تو اون لحظه مشمول دعای مستجاب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته
و دعای امام شامل حالش شده….
امام زمان همیشه و همیشه ما را به یاد داره
حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....
وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش
روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :
امام زمان !
غلط کردم
امام رمان !
ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه
اگر زبانهای برنامه نویسی مذهب بودند!
* C = یهودیت: قدیمی و محدود کننده است، ولی بیشتر دنیا با قوانینش آشنا هستند و بهش احترام میذارن. نکته اینجاست که شما نمیتونین بعدا بهش گرایش پیدا کنین – یعنی یا باید باهاش شروع کنین و یا اینکه در غیر اینصورت فکر می کنین گرویدن بهش دیوانگیه. همچنین وقتی چیزی غلط از آب در بیاد، بیشتر مردم معتقدن که ریشه همه مشکلات ازش منشا میگیره.
* جاوا = مسیحی معتقد: در تئوری پایه اش همون C هست، ولی خیلی از قوانین کهنه رو کنار گذاشته به طوریکه دیگه شبیه مبداش نیست. در عوض، قوانین سفت و سخت خودش رو اضافه کرده، با این حال طرفدارانش معتقدن که چه بهتر که از مبداش دور شده و ترجیح میدن سمت مبدا نرن. نه تنها طرفدارانش معتقدن جاوا بهترین زبان دنیاست، بلکه حاضرن هرکسی رو که در این زمینه باهاشون هم عقیده نیست رو بسوزونن!
* PHP = مسیحیت التقاطی: تو بازار وب داره با جاوا می جنگه. یه سری مفاهیم رو انتخابی و دلبخواهی از C و جاوا گرفته، یعنی اونایی که خوشش اومده. ممکنه مثل زبانهای دیگه منسجم نباشه ولی آزادی عمل بیشتری به شما میده و علی الظاهر ایده اصلی هر چیزی رو درون خودش داره. همچنین مفهوم کلی “برو/رفتن به جهنم” رو حذف کرده.
*++C = اسلام: زبان C رو پوشش میده البته علاوه بر اینکه همه قوانین C رو داره، مجموعه پیچیده ای از قوانین جدید رو هم اضافه کرده. مستعد اینه که برای پایه ریزی هر چیزی استفاده بشه، از بزرگترین قساوت ها گرفته تا زیباترین آثار هنری. پیروانش معتقدن که غایی ترین و کاملترین زبان جهانی هست و ممکنه از دست کسانی که باهاشون موافق نیستن خشمگین بشن. همچنین، اگه به خودش و یا موسسش بی احترامی کنین ممکنه توسط طرفداران افراطیش تهدید به مرگ بشین.

* #C = مورمن: تو یه نظر اجمالی شبیه جاواست ولی با دقت بیشتر متوجه میشیم که اولا توسط شرکتی عرضه میشه که طرفداران جاوا معتقدن شیطان هست و دوما اینکه مفاهیم پایه و کلیدی اش کاملا متفاوته. ممکنه از انتخاب تون راضی باشین در صورتیکه همه طرفداران جاوا به خاطر پیروی ازش، براتون تبعیض قائل نشن.
* Lisp = آئین بودا: نحوی وجود نداره، مرجع و یا مرکزیتی هم برای عقاید وجود نداره، همچنین خدایی برای پرستش وجود نداره. تمام دنیا در دستان شماست – اگر به طور کامل اونو فهمیده باشین. یه سری میگن Lisp اصلا یک زبان نیست یه سری دیگه هم میگن تنها زبانیه که دارای احساس هست.
* Perl = ساحری: مجموعه نامشخصی از طلسم های محرمانه و مخفی هست که کار کردن با این قوانین عجیب و غریب، در دراز مدت روان تون رو آزار میده. اغلب فقط زمانی بهش احتیاج دارین که رییستون کار فوری ای رو از شما بخواد مثلاساعت ۹:۰۰ شب جمعه!
* Python = انسانگرایی: ساده است و محدودیت خاصی نداره و تنها چیزی که نیاز دارین تا پیروش باشین عرف و حضور ذهن هستش. خیلی از طرفدارانش ادعا می کنن که خیالشون از تمام محدودیت های تحمیل شده در سایر زبانها راحت شده و تازه دارن لذت برنامه نویسی رو میچشن. کسانی هم وجود دارن که میگن این زبان فرمی از شبه کد (pseudo-code) هستش.
* COBOL = الحاد باستانی: یه زمانی در ناحیه پهناوری از دنیا حکمرانی میکرد و خیلی هم مهم بود، ولی خوشبختانه امروزه تقریبا دیگه منسوخ شده. اگرچه خیلی ها اون موقع از تشریفاتی که خدایانش میخواستن، وحشت میکردن، امروزه هنوزم یکسری اصرار دارن که این زبان باید زنده بمونه.
* ویژوال بیسیک = شیطان پرستی: مگه اینکه واقعا نیاز نداشته باشین روحتون رو به شیطان بفروشین. !:)
مي دانيد اصل فيلمنامه چه چيزي ميباشد؟ ماجراي برخورد يك نويسنده پير و پولدار با جواني بيكار و بي پول كه با همسر جوان او رابطه نامشروع دارد و به شدت از پيرمرد تقاضا دارد كه همسرش را طلاق بدهد. حوادث بصورتي پيش ميرود كه در نهايت به قتل جوان حوس باز توسط پيرمرد مي انجامد.
نكته مهم اين موضوع اينجاست كه اين ديگر سانسور لباس هنرپيشه هاي زن يا مشروب خوردن نيست. اين توهين به شعور بيننده مي باشد.
مقايسه اين دو نسخه فيلم سوتي هاي زيادي رو هم نشون ميدهد كه باز نشانه عدم توجه شعور و فهم بينندگان مي باشد.
در انتها يك سوال دارم. چه كسي مسئولين را مجبور به انتخاب فيلمي مي كند كه مجبورند براي پخش آن اينهمه دروغ بگويند؟
توی جاده تک و تنها
یه مسافر توی شبها
کوله بار غم رو دوشش
صد هزار قصه تو گوشش
نمیدونم که کجا بود
نمیدونم که کجا رفت
رو تنش گرد مصیبت
توی مرداب حقیقت
طعم تلخ یه جدایی
اون رو با غم داده عادت
نمیدونم که کجا بود
نمیدونم که کجا رفت
فقط اینجا رو نمی خواست
بی صدای بی صدا رفت
دستای سرد و سیاهش
چشمای مونده به راهش
یه کسی بوده که رفته
زندگی شده تباهش
نمیدونم که کجا بود
نمیدونم که کجا رفت
نمیدونم که کجا بود
نمیدونم که کجا رفت

